Google

زیبایی های پوشش

زیبایی های پوشش

در اين راستا، پوشش اعضاى جنسى به دلايل گوناگون از اهميت بيش ترى برخوردار است. برابر متقن ترين كتاب آسمانى، قرآن و ديگر كتب مقدس، تاريخ رويكرد آدميان به پوشش از نخستين انسان ها يعنى حضرت آدم و حوا آغاز مى شود. در قرآن كريم آمده است: «فلما ذاقا الشجرة بدت لهما سواتهما و طفقا يخصفان عليهما من ورق الجنة؛ و آنگاه كه آدم و حوا از آن درخت ممنوع چشيدند، پوشش خود را از دست دادند [عورتشان آشكار گرديد] و به سرعت با برگ درختان بهشتى خود را پوشاندند.» (2)

 

در كتاب مقدس نيز مى خوانيم: «چون زن ديد كه آن درخت براى خوراك نيكو است و به نظر خوش نما و درختى دلپذير، دانش افزا. پس از ميوه اش گرفته بخورد و به شوهر خود نيز داد و او خورد. آنگاه چشمان هر دوى ايشان باز شد و فهميدند كه عريانند. پس برگ هاى انجير به هم دوخته، سترها براى خويشتن ساختند.... و خداوند، رخت ها براى آدم و زنش از پوست بساخت و ايشان را پوشانيد. (3)
بر اساس پژوهش ها، از آغاز پيدايش انسان، هر يك از زن و مرد كوشيده است تا پوشش مناسب خود را تهيه كند. آدمى نخست با برگ درختان، سپس با پوست حيوانات و بعدها با دست بافت هاى خود، خويش را پوشاند. (4) تمام كسانى كه زندگى بشر و تحولات آن را ارزيابى كرده اند. بر اين تلاش تاكيد ورزيده اند؛ براى نمونه دكتر شيبانى در كتاب «تاريخ تمدن »، با اشاره به اين كه تمدن سومرى ها از نخستين تمدن هاى بشرى است، مى نويسد: «نخستين دسته اى از نژاد انسان كه در اين نواحى متمركز شدند و نخستين شهر حقيقى را بنا نهادند، سومرى ها بودند؛ و چون سرزمين آن ها بى اندازه حاصلخيز بود، در سال دو مرتبه محصول برداشت مى نمودند و به گله دارى و پرورش دام مى پرداختند و از الاغ و گوسفند و بز و گاو نر استفاده مى كردند. از پشم و كرك بز پارچه تهيه مى نمودند و از پارچه هاى كتانى كه به آن نام گاد، (gud) مى دادند، البسه (انواع لباس) درست مى كردند.» (5)
خوشبختانه با پيشرفت صنعت و دست يافتن به منابع و ابزار جديد، پوشش نيز از تغييرات تكاملى بهره مند گرديد و انسان به پوشاك مناسب تر دست يافت. نكته قابل توجه آن است كه اگر چه حيات آدميان از همان آغاز با «پوشش » پيوند خورده است، به دليل وجود نوعى احساس حياى طبيعى در جنس ماده، زنان در طول تاريخ در امر پوشش تلاش و جديت بيش تر از خود نشان داده اند. (6) دانشمندان، در مورد علت اشتياق و جديت بيش تر زنان، نظرهاى گوناگون ارائه داده اند؛ بسيارى ريشه اشتياق بيش تر زنان به پوشش را طبيعت آنان دانسته اند. دكتر فخرى، دانشمند فيزيولوژيست مصرى، در اين باره مى نويسد: نوعى احساس حيا در حيوانات وجود دارد؛ زيرا ميل به اختلاط جنسى در حيوانات به صورت ادوارى است؛ يعنى در مقاطع خاصى از زمان چنين ميلى وجود دارد و در مقاطع ديگر زمانى تمايلى به آميزش جنسى در آنان به چشم نمى خورد. در چنين مواقعى، آنان نوعى احساس حياى تناسلى دارند. بنابراين، ممكن است بگوييم اصل و مبدا احساس حيا، همان احساس طبيعى جنس ماده در مورد حيا است و به همين جهت، مى بينيم نوع احساس حيا در زنان از مردان قوى تر است. (7) ويل دورانت نيز مى گويد: «شرمگينى، خاص نوع انسان نيست و شباهت آشكارى دارد به كراهت حيوان ماده از جفت شدن در غير فصل جفت جويى يا خارج از حد معتاد آن. مسلما ريشه شرمگينى نيز از همين جا است.» (8)
در مقابل، ويليام جيمز، روان شناس معروف، حيا را امرى اكتسابى مى داند و مى نويسد: «زنان دريافتند كه دست و دلبازى مايه طعن و تحقير است و اين امر را به دختران خود ياد دادند....» يكى از محققان سبب گرايش زنان به حيا را چنين توضيح داده است: «خوددارى از انبساط و امساك در بذل و بخشش، بهترين سلاح براى شكار مردان است... مرد جوان به دنبال چشمان پر از حيا است و بى آن كه بداند، حس مى كند كه اين خوددارى ظريفانه از يك لطف و دقت عالى خبر مى دهد.» (9) شوپنهاور نيز حياى زن را رهاورد پيمان پنهانى زنان براى افزايش ارزش و جذابيت خود و وادار ساختن مرد به جست و جو مى داند. (10)
طبق اين ديدگاه، حيا امرى غريزى نيست؛ به نوعى در نهاد زنان ريشه دارد و از سرشت خاص آنان بر مى خيزد.
به هر حال، به گواهى متون تاريخى، در ميان اكثر قريب به اتفاق ملتها و كشورهاى جهان حجاب زنان معمول بوده است. مؤرخان، به ندرت از اقوامى بدوى كه زنانشان داراى حجاب مناسب نبوده يا برهنه در اجتماع ظاهر مى شدند، نام مى برند. تعداد اين اقوام آن قدر اندك است كه در مقام مقايسه قابل ذكر نيستند. (11) از اين رو، مى توان نتيجه گرفت: در اقوام بدوى و غيرمتمدنى كه زنانشان حجاب مناسب نداشتند، وجود برخى موانع، سبب جلوگيرى از بروز استعدادهاى طبيعى و فطرى زنان شده يا عواملى ناشناخته انحراف آنان از مسير فطرت را رقم زده است.
حجاب زنان در طول تاريخ، فراز و نشيب هاى بسيار ديده و در سايه فرهنگ ها و سليقه هاى حاكمان و متنفذان مذهبى تشديد يا تخفيف پذيرفته، ولى هماره تداوم يافته و هيچ گاه به طور كامل از ميان نرفته است. بسيارى از مؤرخان به گستردگى دامنه حجاب و رواج آن در بين زنان اشاره كرده اند. فريد وجدى با تصريح به قدمت حجاب، با استناد به دايرة المعارف لاروس، گزارشى مفصل از پوشاندن صورت و همه اندام ها توسط زنان يونانى و فنيقى ارائه مى دهد و از رواج حجاب در ميان زنان اسبرطا، سيبرى، آسياى صغير، فارس و عرب سخن مى گويد. (12)
ويل دورانت زنان بريتانياى جديد و جزيره برنئو را داراى حجاب كامل خوانده است. (13) راسل كيفيت حجاب در عصر ملكه ويكتوريا را شديد مى شمارد. (14) و مهدى قلى هدايت از رواج حجاب در چين سخن مى گويد. (15)
بدون آن كه تحت تاثير هيچ آموزه، فرمان يا تذكرى قرار گيرند، به وسيله برگ هاى درختان بهشتى به سرعت خود را پوشاندند - راز رويكرد انسان به پوشش را نهاد و فطرت او دانسته اند؛ زيرا اولا، نخستين انسان ها به طور فطرى به پوشش روى آورده اند. ثانيا، گزارش هاى موجود به خوبى اثبات مى كند كه حجاب زن در نقاط مختلف جهان به طور كامل رعايت مى شده و در بعضى از موارد با شدت و سختى همراه بوده است. ثالثا، اگر اكنون نيز به لباس ملى كشورهاى جهان بنگريم، معمول بودن حجاب زنان را به خوبى در مى يابيم. آقاى «براون واشنايدر» در كتابى به نام «پوشاك اقوام مختلف » تصوير لباس هاى ملى و رايج كشورهاى مختلف جهان از عهد باستان تا قرن بيستم را به تفصيل ارائه كرده است. نگاهى كوتاه به اين كتاب نشان مى دهد يهوديان، مسيحيان، اعراب، يونانيان، اهالى رم، آلمان، خاور نزديك و... حجاب را به طور كامل رعايت مى كردند و اكثرا سر خويش را نيز مى پوشاندند. برابر تصاوير اين كتاب، كاهش تدريجى حجاب زنان از نيمه دوم قرن هيجدهم در اروپا آغاز شد؛ ولى حتى تا اواخر قرن نوزدهم، اروپاييان همچنان لباس بلند مى پوشيدند و سر را نيز مى پوشاندند. (16)
متداول بودن حجاب در ميان ملل مختلف كه عقيده، مذهب و شرايط جغرافيايى متفاوت داشتند، نيز نشان دهنده تمايل فطرى زنان به حجاب دانسته شده است. بسيارى از جامعه شناسان حجاب زن را مقتضاى طبيعى جامعه بشرى معرفى كرده اند. مونتسكيو مى نويسد: «قوانين طبيعت حكم مى كند زن خوددار باشد؛ زيرا مرد با تهور آفريده شده است و زن نيروى خوددارى بيش ترى دارد. بنابراين، تضاد بين آن ها را مى توان با حجاب از بين برد و بر اساس همين اصل، تمام ملل جهان معتقدند كه زنان بايد حيا و حجاب داشته باشند.» (17)
در نظر منتسكيو، از دست رفتن عفت زنان به قدرى نواقص و معايب پديد مى آورد و روح مردم را فاسد مى كند كه اگر كشورى بدان دچار گردد، در بدبختى هاى فراوان فرو مى رود. به خصوص در حكومت دموكراسى از دست رفتن عفت سبب بزرگ ترين بدبختى ها و مفاسد مى شود و اساس حكومت را از بين مى برد. بدين جهت، «در جمهورى نه تنها اخلاق فاسد بلكه تظاهر به فساد اخلاق و سبكى را نيز منع كرده اند؛ چه آن كه عشوه گرى و طنازى كه از بيكارى زن ها توليد مى شود، نتيجه اش آن است كه قبل از آن كه خود زن ها را فاسد كند، ديگران را فاسد مى نمايد.» (18)
با عنايت به تمايل فطرى زن و نقش حياتى پوشش زنان در كنترل و هدايت غرائز شهوانى در مسير صحيح و جلوگيرى از فساد و تباهى جامعه، پيامبران الاهى، هماهنگ با فطرت انسانى زنان، آنان را به حجاب فراخواندند و بدين وسيله اشتياق درونى شان را با قوانين تشريعى استحكام بخشيدند. (19)
آرى، پروردگار جهانيان از يك سو گرايش به پوشش را در نهاد زنان به وديعت گذارد؛ از سوى ديگر، پوشاك را در لابه لاى نعمت هاى بيكرانش به بشر ارزانى داشت؛ و از سوى سوم «حجاب » را بر زنان واجب ساخت تا گوهر هستى «زن » در صدف پوشش صيانت گردد و جامعه از فرو افتادن به گرداب فساد و تباهى نجات يابد. قرآن كريم برهنگى و كنارگذاشتن لباس را دام شيطان معرفى مى كند و انسان ها را از فروافتادن در چنين دامى بر حذر مى دارد: «اى فرزندان آدم، مبادا شيطان شما را بفريبد آنچنان كه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون راند و لباسشان را از تنشان بيرون آورد تا عورتشان را به آن ها بنماياند. همانا شيطان و گروه وابسته به او، شما را از جايى [يا به گونه اى] مى بينند كه شما آن ها را نمى بينيد. ما شياطين را اوليا و دوستان كسانى قرار داديم كه ايمان نمى آورند.» (20)
از نظر تاريخى، شكل نوين بى حجابى از قرن نوزدهم آغاز شد. پس از رنسانس و انقلاب علمى صنعتى، به ويژه پس از جنگ جهانى دوم، به تدريج زمينه لازم در اروپا فراهم گرديد و با وقوع نهضت به اصطلاح آزادى زنان! كنار گذاشتن حجاب مورد تشويق و تكريم قرار گرفت؛ به گفته ويل دورانت، فيلسوف تمدن نگار غرب، كارخانه داران بزرگ براى استفاده از نيروى كار ارزان قيمت زنان و حضور آنان در محيط كار، تبليغات وسيعى را آغاز كردند و زنان نيز كه از حقيقت امر ناآگاه بودند، براى دست يافتن به حقوق از دست رفته خويش تلاش فراوان كرده، موجى جديد به وجود آوردند كه «نهضت زنان براى آزادى » ناميده شد و در باره ضرورت آن تبليغات وسيعى در مطبوعات انجام گرفت. (21) دامنه اين اقدامات كم كم كشورهاى اسلامى را نيز فرا گرفت. نخستين كشور اسلامى كه به صورت رسمى به كشف حجاب بانوان روى آورد، افغانستان بود. دومين كشور تركيه بود كه پس از سقوط دولت عثمانى، در سال 1313 منع حجاب در آن رسميت يافت. در ايران نيز رضاخان، در هفدهم دى ماه 1314، به صورت رسمى كشف حجاب را اجرا كرد.
پى نوشت:
1. اعراف (7): آيه 27.
2. اعراف (7): آيه 22.
3. تورات، سفر پيدايش، باب 3، آيات 6- 8 و 20 و 21.
4. ويل دورانت در صفحه 155 نخستين جلد تاريخ تمدن درباره پوشاك انسان و تاريخ صنعت بافندگى مى نويسد: از آن وقت كه انسان توانست سنجاق و سوزن را بسازد، به بافندگى پرداخت؛ و نيز مى توان گفت كه، از وقتى كه انسان بافندگى را آغاز كرد بر حسب ضرورت سوزن و سنجاق را ساخت؛ چون انسان تنها به اين خشنود نبود كه با پوست حيوانات خود را بپوشاند. با پشم گوسفند و الياف گياهان لباس هايى را براى خود تهيه كرد و همين لباس ساده است كه جامه رد هندى و شنل يونانى و لنگ مصرى قديم و ساير اقسام گوناگون و جذاب لباس انسان را در عهدهاى مختلف تشكيل داده است. در اين هنگام است كه بافندگى از مهم ترين هنرهاى مخصوص زن گرديده است. دوك ها و ماسوره هايى كه در ميان عصر جديد به دست آمده، به خوبى نشان مى دهد كه صنعت عظيم بافندگى ريشه دورى دارد.
5. تاريخ تمدن، نظام الدين مجير شيبانى، ص 43.
6. المراة و فلسفة التناسليات، فخرى، ص 278، لذات فلسفه، ويل دورانت، ص 129.
7. المراة و فلسفة التناسليات، فخرى، ص 278 و 280 و 289.
8. لذات فلسفه، ويل دورانت، ترجمه عباس زرياب، ص 129.
9. همان، ص 129.
10. حسينى نجفى، ص 116.
11. النادر كالمعدوم؛ موارد كمياب همانند ناياب است.
12. دايرة المعارف فريدوجدى، ج 3، ص 336.
13. تاريخ تمدن، ج 1، ص 72.
14. زناشويى و اخلاق، ص 134.
15. خاطرات و خطرات، مهدى قلى هدايت، ص 405.
16. ر. ك. پوشاك اقوام مختلف، ترجمه يوسف كيوان شكوهى.
17. زن در آيينه تاريخ، على اكبر علويقى، ص 115.
18. روح القوانين، منتسكيو، ترجمه على اكبر مهتدى، ص 325.
19. براى تفصيل بيش تر به حجاب در اديان الاهى از نگارنده مراجعه مى شود.
20. اعراف (7): 27.
21. لذات فلسفه، ص 151.
نويسنده : تاريخ خبر : 1393/03/24 - 13:08:33 گروه خبري : حجاب

تصویر ثابت

محصولات تصادفي