Google

رازدارى

رازدارى

رازهاى درونى افراد نيز همين گونه است. اگر آن را به اين و آن‏بگوييد، از «راز» بودن، مى‏افتد.
با مردم بيگانه مگو راز دل خويش.
بيگانه، دل راز نگهدار ندارد.
راز فاش شده، مثل يك زندانى گريخته از محبس است كه‏بازگرداندنش به بازداشتگاه بسيار دشوار است.
تيرى كه از كمان رها گشت و گلوله‏اى كه از سلاح شليك شد،ديگر به كمان و سلاح برنمى‏گردد. «راز»، همان زندانى است، همان تيرو گلوله است و دهان، و سينه تو، همچون زندان. مانند چله كمان و مانندخشاب اسلحه، تا وقتى كه رها نشده، مصون و پنهان است. همين كه ازچنگت گريخت و از تفنگت‏شليك گشت، ديگر از اختيار تو بيرون‏رفته است. اگر تا آن لحظه، راز در گروگان تو بود، اينك تو در گرو آنى.
به تعبير زيباى اميرالمؤمنين(ع):
«سرك اسيرك، فان افشيته صرت اسيره‏»; (1) .
راز تو اسير توست، اگر آشكارش ساختى، تو اسير آن شده‏اى.
به قول سعدى:
خامشى به كه ضمير دل خويش.
به كسى گويى و گويى كه: مگوى.
اى سليم! آب ز سرچشمه ببند.
كه چو پر شد، نتوان بستن جوى (2) .
پس آنچه زمينه برخى كدورتها و گله‏ها ميان افراد مى‏شود، گاهى‏زمينه‏اش دست‏خود «صاحب سر» است كه نمى‏تواند رازدار خويش‏باشد. راز را حتى به دوستان هم نبايد گفت، اگر واقعا «راز» است و پنهان‏بودنش حتمى! چرا كه همان دوستان صميمى تو هم دوستان صميمى‏ديگرى دارند. همان افراد مورد اعتماد هم به كسان ديگرى «اعتماد»دارند، آنان هم به «همه كس‏» نمى‏گويند، ولى به «بعضى‏» چطور؟ شايد!
باز هم به قول شاعر شيراز، سعدى حكيم:
«رازى كه پنهان خواهى، با كسى در ميان منه، اگر چه دوست مخلص باشد، كه‏مر آن دوست را دوستان مخلص باشد!» (3) .
نگهبانان راز، هر چه كمتر باشند، محفوظتر است. برخلاف‏نگهدارى از چيزهاى ديگر كه زيادى نگهبانان، آن را سالمتر نگاه‏مى‏دارد. اسرار، هر چه صندوقهاى متعددتر داشته باشد، ناامن‏تر و درمعرض فاش شدن است. «كل سر جاوز الاثنين شاع‏»;
هر رازى كه از دو نفر فراتر رفت پخش خواهد شد.
كدام راز؟
علاوه بر رازهاى خودتان، اسرار مردم نيز همان حكم را دارد.همان طور كه بايد ظرفيت نگهدارى از راز خودت را داشته باشى و آن‏را پيش ديگران نگويى، رازى را هم كه كسى با تو در ميان گذاشته، يا ازاسرارى به نحوى آگاه شده‏اى، بايد نگهبان و امين باشى. قدرت‏رازدارى و ظرفيت‏حفظ اسرار را هم بايد نسبت‏به آنچه به خود وزندگيت مربوط است داشته باشى، هم نسبت‏به ديگران و اسرارشان.
افشاى اسرار، نشانه ضعف نفس و سستى اراده است. به عكس،«كتمان راز» دليل قوت روح و كرامت نفس است و ظرفيت‏شايسته وبايسته يك انسان را مى‏رساند. نگهبانى از «راز مردم‏» و «راز نظام‏» هم ازتكاليف اجتماعى است.
«حفظ لسان‏» و «كنترل زبان‏» در مباحث اخلاقى و روايات، جايگاه‏مهمى دارد و به موضوعاتى چون: دروغ، غيبت، افتراء، لغو و بهتان ودر بخشى هم به «رازدارى‏» مربوط مى‏شود. كسى كه نتواند رازدار مردم‏باشد، گرفتار يك رذيله اخلاقى و معاشرتى است و بايد در رفع آن‏بكوشد. تقوا و تمرين مى‏تواند راهى مناسب به شمار آيد.
اسرار مردم
چه بسا انسان از بعضى اسرار ديگران آگاه شود، اما بايد امين مردم‏بود و آبرويشان را نريخت و برايشان مشكل پديد نياورد.
حفظ اسرار را بايد از خدا آموخت. خداوند بيش و پيش از هركس، از اعمال و حالات و رفتار و عيوب و گناهان بندگانش باخبراست، اما ... حلم و بردبارى و پرده‏پوشى و رازدارى او بيش از همه‏است. اگر خداوند، كارهاى پشت پرده و پنهانى بندگانش را افشا كند،آيا كسى با كسى دوست مى‏شود؟ اگر خداوند، «آن كارهاى ديگر» مردم رارو كند، براى چه كسى آبرو و حيثيتى باقى مى‏ماند؟ خداوند، كريم‏است و آبرودارى و خطاپوشى مى‏كند و زشتكاريهاى پنهانى مردم رافاش نمى‏سازد، و گرنه كيست كه در برابر افشاگريهايش بتواند تاب‏آورد؟ اين همان است كه در دعاى كميل مى‏خوانيم: «و لا تفضحنى بخفى‏ما اطلعت عليه من سرى ... .».
بارى ... «امانت‏»، تنها در باز پس‏دادن فرش همسايه يا مراقبت ازگلدانهاى او نيست. «آبرو» از هر سرمايه‏اى بالاتر است و با رازدارى‏مى‏توان «آبرودارى‏» كرد. كسى كه از عيب پنهان و راز مخفى كسى مطلع‏مى‏شود و آن را در بوق و كرنا مى‏كند، گناهكار است و مديون حق مردم.تعجب است كه گاهى رازهاى خصوصى بعضى خانواده‏ها زبان به زبان‏نقل مى‏شود و صغير و كبير از آن آگاهند!
حضرت رضا(ع) در حديثى فرموده است: مؤمن، هرگز مؤمن‏راستين نخواهد بود مگر آنكه سه خصلت داشته باشد: سنتى ازپروردگار، سنتى از پيامبر و سنتى از ولى خدا. آنگاه سنت و روشى را كه‏مؤمن بايد از خدا آموخته و به كار بندد، «رازدارى‏» معرفى مى‏كند: «و اماالسنة من ربه كتمان سره.» (4) .
اگر حرفى را از كسى شنيدى كه راضى به نقل آن براى ديگرى‏نبود، نقل آن گناه است. اگر بيان يك راز، آبروى خانواده‏اى را به خطراندازد، فرداى قيامت مسؤوليت دارد و پاسخ گفتن به آن بسيار دشواراست.
چرا غيبت‏حرام است و زشت‏ترين معصيت؟ چون خميرمايه‏اش‏همان افشاى اسرار و بديها و معايب ديگران است. مگر آبروى رفته رامى‏توان دوباره بازگرداند و مگر آب ريخته را مى‏توان جمع كرد؟
اگر از اختلافات خانوادگى زن و مردى خبر دارى، چه نيازى ولزومى به طرح و افشاى آن؟
اگر در كسى نقطه ضعفى سراغ دارى، با كدام حجت‏شرعى ومستمسك دينى آن را فاش و پخش و بازگو مى‏كنى؟
مگر مى‏توان هر چه را دانست، گفت؟
مگر گفتن هر راستى واجب است؟
اسرار نظام
برخى از اسرار، به يك نظام و حكومت‏يا تشكيلات مربوطمى‏شود كه بايد محفوظ و مكتوم بماند. اسرارى كه مهمتر و حياتى‏تر ازرازهاى شخصى يك فرد است و فاش شدنش براى دشمن، ضررهاى‏جبران‏ناپذيرى براى خودى در پى دارد.
همان طور كه خراب بودن قفل در خانه‏تان را نبايد ديگران بدانند،و همان سان كه نابسامانى اوضاع داخلى زندگى شما، نبايد به ملا عام وبر سر زبان مردم كشيده شود، اوضاع درونى يك نظام نيز جنبه «رازمحرمانه‏» پيدا مى‏كند و برخى اطلاعات مربوط به امور نظامى و سياسى‏و اقتصادى و حتى فرهنگى، جزء اسرارى مى‏شود كه از چشم و گوش‏دشمنان بايد پوشيده بماند.
عمليات موفق در جبهه، مديون رازدارى در حد اعلاست. رسول‏خدا(ص) در جنگها از اين شيوه بهره مى‏گرفت و نقشه جنگ و برنامه‏عمليات و گاهى هدف حركت نظامى و اعزام نيرو و نفرات را پنهان‏مى‏داشت. در تاريخ اسلام، چه ضربه‏هايى كه به «جناح حق‏»، از طريق‏سهل‏انگارى حق‏پرستان خورده است! در نهضت مسلم بن‏عقيل دركوفه، مگر جاسوس ابن‏زياد به نام «معقل‏» نبود كه با شيوه‏اى مزورانه‏اعتماد «مسلم بن‏عوسجه‏» را جلب كرد و از مخفيگاه مسلم آگاه شد و كاربه دستگيرى و شهادت «هانى‏» و سپس «مسلم‏» انجاميد؟ مگر مى‏توان به‏هر كس كه چهره‏اى انقلابى و خودى از خود ارايه داد، به اين زودى‏اعتماد كرد و سفره دل را پيش او گسترد؟ يا مگر از پشت تلفن رواست‏كه انسان هر چه را بگويد؟ شنود دشمنان و مغرضان چه مى‏شود؟ وخويشتن‏دارى و «كف نفس‏» و حفظ زبان به كجا مى‏رود؟
چه حكيمانه است اين سخن امام صادق(ع):
«لا تطلع صديقك‏من سرك الا على ما لو اطلعت عليه عدوك لم يضرك فان‏الصديق قد يكون عدوا يوما ما»; (5).
دوست‏خود را از اسرار خود، به اندازه و حدى مطلع ساز كه اگرآن اندازه را به دشمن بگويى نتواند به تو زيان برساند، چرا كه گاهى‏دوست، ممكن است روزى دشمن شود!
اين كلام امام معصوم، چه زيبا در كلام سعدى انعكاس يافته است‏كه:
«... هر آن سرى كه دارى، با دوست در ميان منه، چه دانى؟ كه وقتى دشمن‏گردد!» (6) .
انگيزه فاش ساختن راز
در حكمتهاى بلند بزرگان آمده است: «صدور الاحرار، قبور الاسرار».سينه‏هاى آزادمردان، گور رازهاست. بايد دلى پاك و ايمانى محكم واراده‏اى استوار داشت، تا به افشاى راز اين و آن نپرداخت. اگر انسان‏بتواند هر چه كمتر از اسرار مردم مطلع باشد، بهتر است و احتمال فاش‏كردن آن هم كمتر.
راهها و مسيرهايى كه انسان را در جريان «اطلاعات‏» و «اسرار» قرارمى‏دهد، اينهاست:
1- «پرحرفى‏». از لابه‏لاى پرحرفيهاى انسان، بسيارى از «اسرار مگو»از زبان مى‏پرد. درمانش نيز كم‏حرفى است.
2- «خودنمايى‏». اين خصيصه، بيشترين ضربه‏ها را مى‏زند. يعنى‏وانمود كردن اينكه انسان در جريان است و با «بالا»ها ارتباط دارد واخبار دست اول را مى‏داند يا آدم مهمى است، سبب مى‏شود خيلى ازاسرار را (چه شخصى و چه مربوط به نظام) باز بگويد.
3- «دوستى‏». آنان كه روى رفاقت و صميميت، اسرار محرمانه رامى‏گويند و به عواقب آن بى‏توجهند، گاهى دوستانه دشمنى مى‏كنند!
4- «وسايل ارتباط جمعى‏». گاهى آنچه از طريق رسانه‏ها، بى‏سيم،تلفن، جرايد، عكس و فيلم، نامه، حرفهاى عادى مردم كوچه و بازار ودر مجالس و محافل مطرح مى‏شود، رازها را فاش مى‏سازد. و ... برخى‏علتها و راههاى ديگر.
ولى بايد توجه داشت كه راز، همچون شريان حياتى تو و جامعه وانقلاب تو است. پاسدارى از آن هم بر عهده تو است. چه ژرف وزيباست اين كلام حضرت صادق(ع):
«سرك من دمك فلا يجرين من غير اوداجك‏»; (7) .
راز تو از خون تو است، پس نبايد جز در رگهاى خودت جارى‏شود!
و مگر «خون‏»، عامل بقاى انسان نيست؟ و اگر خون از بدن برود،جان هم پر مى‏كشد. اسرار هم همين حكم را دارد.
گفتن هر سخنى در هر جا.
نبود شيوه مردان خدا.
هر سخن، جا و مقامى دارد.
مرد حق، حفظ كلامى دارد.
حاصل كار دهد باد فنا.
گفتن هر سخنى در هر جا.
بارى ... بايد زبان را در حفظ راز، يارى كرد. راز، امانت است. درحفظ آن بايد كوشيد. چه بسا اختلافها و كدورتهايى كه ريشه در افشاى‏اسرار اين و آن دارد.
پى‏نوشتها:
1) غررالحكم، آمدى، ج‏1، ص‏437.
2) گلستان سعدى، باب هشتم، آداب صحبت.
3) همان.
4) ميزان‏الحكمه، ج‏4، ص‏426.
5) همان، ص‏428 به نقل از بحارالانوار.
6) گلستان سعدى، باب هشتم.
7) بحارالانوار، ج‏72، ص‏71.
 

 

نويسنده : تاريخ خبر : 1393/01/07 - 21:53:03 گروه خبري : روانشناسی

تصویر ثابت

محصولات تصادفي

چادر جده ساتن 86,000 تومان