Google

كارگشايى

كارگشايى

گوهر «خدمتگزارى به مردم‏»، تنها در دلهاى وارسته از منيت وخودخواهى يافت مى‏شود. خداى مهربان، بندگانش را دوست دارد.كسانى را هم كه به بندگان خدا خدمت و مهربانى كنند، دوست مى‏داردو اين مقتضاى محبت و علاقه است.
تا توانى به جهان، خدمت محتاجان كن.
به دمى يا درمى، يا قلمى يا قدمى!
خدمت، سرمايه سرورى
خيلى‏ها به سيادت و سرورى و عزت و محبوبيت علاقه‏مندند،ولى راه به دست آوردن آن را نمى‏دانند. اصلا سخن را اين گونه عنوان‏كنيم كه:
در دلهايمان چه اندازه «جا» براى ديگران باز كرده‏ايم؟
در زندگيمان چه ميزان وقت، به مردم اختصاص داده‏ايم؟
و ... اساسا تا چه حد به فكر مردم و مشكلات، رنجها و اندوههاى‏آنانيم؟
شايد كسانى بگويند: ما خود، گرفتاريهاى فراوان داريم. اگرگريستن است، بايد به حال خود بگرييم و اگر كمك است، خود محتاج‏به كمكيم ...
ولى ... ايثار و فتوت و جوانمردى چه مى‏شود؟
اگر مسائل و مشكلات مسلمانان برايمان اهميتى نداشته باشد كه‏اصلا مسلمان نيستيم! چون كه مسلمانى تنها به اسم و شناسنامه و نمازنيست. بخش عظيمى از محتواى اسلام را نوعدوستى، ايثار، خدمت‏به‏ديگران، كمك به درماندگان، كارگشايى براى مشكلات مردم و قضاى‏حاجت گرفتاران تشكيل مى‏دهد.
باز هم براى چندمين بار، گوش‏جان را با اين حديث نبوى بنوازيم‏كه فرمود:
«من اصبح لا يهتم بامور المسلمين فليس من الاسلام فى شئ، و من شهدرجلا ينادى «يا للمسلمين!» فلم يجبه فليس من المسلمين‏»; (1) .
كسى كه در حالى صبح كند كه به امر مسلمانان بى‏فكر و اهتمام‏باشد، بهره‏اى از اسلام نبرده است و هر كس شاهد فريادخواهى وكمك‏طلبيدن مردى باشد كه مسلمانان را به يارى مى‏طلبد، اما پاسخى‏به او ندهد، از مسلمانان نيست!
پس بايد بخشى از دل، محبت، فكر، زندگى، تلاش، اهتمام، عشق‏ورزيدن و دلسوزى كردن ما نسبت‏به ديگران باشد كه بندگان خدايند وآفريدگار، از اين راه، بندگان ديگرش را مى‏آزمايد.
نتيجه اين مردم‏دوستى و هميارى نيز، محبوبيت و سيادت است.
هر كه براى مردم كار كند، مردم نيز او را دوست‏خواهند داشت.
هر كه خدمتگزار جامعه باشد، از حق‏شناسى مردم بهره‏مندمى‏شود و هر كه به مردم نيكى كند، در دلها جاى مى‏گيرد.
فريدون فرخ، فرشته نبود ز مشك و عنبر سرشته نبود.
به داد و دهش يافت آن نيكويى تو داد و دهش كن، فريدون تويى.
اين حقيقت را، پيش از هر چيز، در حديث مى‏خوانيم كه:
«سيد القوم خادمهم‏»; (2) .
سرور هر گروهى، خدمتگزار آنان است.
طنين كلام معطر حضرت امام راحل (قدس‏سره) در گوشمان‏است كه فرمود: «به من رهبر نگوييد، به من خدمتگزار بگوييد».
خدمتگزارى به بندگان خدا، غير از آنكه رسالت دولتمردان ومسؤولان اجرايى و متصديان امور در ادارات و نهادهاست، وظيفه هريك از ما در معاشرت با همنوعان خودمان است.
كارگشايى
از توفيقات مهم يك انسان، آن است كه گشايش معضلات مردم به‏دست او باشد. نعمتى است كه هزاران شكر و سپاس مى‏طلبد.كارگشايى، از مقدسترين خدماتى است كه مورد قبول و امضاى آيين‏خدا و شرع محمدى(ص) است.
با عنوان «قضاء حاجت مؤمن‏»، انبوهى عظيم از روايات نقل شده كه‏اهميت و فضيلت و قداست كارراه‏اندازى و رفع نياز مردم و برطرف‏كردن مشكلات آنان و ... خلاصه در خدمت مردم و جامعه بودن را بيان‏مى‏كند. اين كار را بايد به حساب خدا گذاشت و چشم تشكر و اجر هم‏از او داشت، نه از مردم.
تو نيكى مى‏كن و در دجله انداز كه ايزد در بيابانت دهد باز.
«قصد قربت‏»، مايه ثمربخشى و ثواب الهى و ارزشمندى‏نيكوكاريهاست، و ريا آفت آن به شما مى‏رود.
آنان كه خالصانه و بى‏توقع و چشمداشت، گره از كار بسته مردم‏مى‏گشايند، بندگان خاص خدا و ماموران ويژه الهى‏اند. توفيق و امدادالهى را همراه دارند، فيض دنيوى و اجر اخروى نيز، دستاورد اين‏خدمت است. به اين حديث زيبا از حضرت رضا(ع) توجه كنيد:
«ان لله عبادا فى الارض يسعون فى حوائج الناس، هم الآمنون يوم القيامة‏»; (3) .
خداوند را در روى زمين، بندگانى است كه كارشان تلاش براى‏رفع نياز و حاجت مردم است. آنان روز قيامت، ايمن و آسوده‏اند.
آرى ... رنج دنيا و راحت آخرت!
شنيده‏ايد كه امام معصوم، طواف حج را رها كرد و به كار ديگران‏رسيد، يا كسى را كه ديگرى صدايش مى‏كرد و او به طواف مشغول بود،توبيخ كرد كه: مگر نمى‏دانى انجام كار ديگران، از خيلى طوافها برتر وثوابش بيشتر است؟ نبى مكرم اسلام(ص) هم فرموده است:
«خير الناس من انتفع به الناس‏»; (4) .
بهترين مردم كسى است كه مردم از او سود و بهره ببرند.
درسى از امام سجاد(ع)
شايد از درخشان‏ترين فصلهاى زندگانى هر يك از پيشوايان دين،رسيدگى به محرومان و زدودن نياز نيازمندان بوده است، درسى كه ازپيامبر خدا آموخته و رهنمودى كه از دين به ارث برده‏اند. راستى ...ملاك در «خير» بودن آدمى به چيست؟ هر چه بيشتر سودرسانى به‏خلايق! و گره‏گشايى از كار مردم، به قدر توان.
روايت است كه امام زين‏العابدين(ع) از راهى كه مى‏گذشت، هرگاه در ميان جاده به كلوخى برمى‏خورد، از مركب خويش پياده مى‏شد وآن را با دست‏خود از وسط راه برمى‏داشت، آنگاه سوار شده، به راه‏خود ادامه مى‏داد:
«لقد كان على بن الحسين يمر على المدرة فى وسط الطريق فينزل عن دابته‏حتى ينحيها بيده عن الطريق ... .» (5) .
سيره نورانى و سازنده يعنى اين!
زدودن موانع راه، پركردن چاله‏هاى خيابانها، رفع سد معبرها ودهها كار خدماتى ديگر، كارهاى شايسته‏اى است كه زيبنده رفتاراجتماعى يك مسلمان است. چه خوش سروده است «ابن‏يمين‏»:
سود دنيا و دين اگر خواهى مايه هر دوشان نكوكارى است.
راحت‏بندگان حق جستن عين تقوا و زهد و ديندارى است.
گر در خلد را كليدى هست بيش بخشيدن و كم‏آزارى است.
و به گفته حافظ شيرازى:
دايم گل اين بستان، شاداب نمى‏ماند درياب ضعيفان را در وقت توانايى.
خرج مال و آبرو
سرمايه و دارايى، تنها پول و اندوخته مالى نيست، گاهى نفوذ واعتبار، بيش از ثروت و پول مى‏ارزد.
كمك به ديگران هم تنها خرج پول و مصرف مال نيست. كسى هم‏كه تهيدست، اما آبرومند است، مى‏تواند از وجهه و آبرويش سرمايه‏بگذارد و آن را در راه ديگران به كار اندازد.
اگر خودتان هم كاره‏اى نيستيد، ولى مى‏توانيد نيازى را به‏كارگشايان منتقل كنيد، خود اين كار هم عبادت است و خدمت. نقش‏راهنما و واسطه داشتن براى حل مشكلات، مشاركت در پاداش آن‏خدمت است.
اگر خودتان «مقصد» نيستيد، مى‏توانيد فلش و راهنما به سوى‏مقصد باشيد.
نگذاريد وجودتان «بن‏بست‏» باشد، يا سراب، كه ديگران به فريب يااميد، نزد شما آيند، يا وقتى به شما برسند، به وجود عايقى برخوردكنند. وجودتان را «هادى‏» كنيد، به سوى خدمتها و خدمتگزاران.
در حديثى از پيشواى ششم حضرت صادق(ع) چنين آمده است:
«به خدا و محمد و على ايمان نياورده است كسى كه هر گاه برادر دينى‏اش‏براى رفع نيازى به او مراجعه مى‏كند، با چهره‏اى خندان با او برخورد نكند. اگر رفع‏حاجتش به دست او است، بايد به انجام آن بشتابد و اگر كار از دست او بيرون است،سراغ ديگرى رود و از طريق ديگران، مشكل او را حل كند.» اما متن اين حديث‏شريف:
«ما آمن بالله و لا بعلى من اذا اتاه اخوه المؤمن فى حاجة لم يضحك فى‏وجهه، فان كانت‏حاجته عنده سارع الى قضاءها و ان لم يكن عنده تكلف من عندغيره حتى يقضيها له.» (6) .
مى‏بينيد كه اين كوشش براى رفع مشكل برادر ايمانى، هم شرط‏اسلام است و هم ولايت! ايمان به خدا و رسول و ولايت، با اين روحيه‏و خصلت‏شناخته مى‏شود.
برخى «دلال‏» و «كارچاق‏كن‏» فساد و گناه و نيرنگ و حقه‏بازى‏اند.آنان فرزندان شيطان و شاگردان ابليس به حساب مى‏آيند.
بعضى هم «واسطه خير» و «شفيع حسنات‏»اند. دلالى و كارچاق‏كنى‏در امور خير و كارهاى صالح و خداپسند، از بزرگترين توفيقات الهى‏است كه شامل بندگان ويژه‏اش مى‏شود. اگر نيازمندى براى كارى سراغ‏ما آمد، فورى رد نكنيم، اگر از خودمان كارى ساخته نيست، به كسى،جايى، مؤسسه‏اى، اداره‏اى و ... معرفى و راهنمايى كنيم كه چاره كارش‏با آنجا است.
صدقه، اما بى‏پول
با شنيدن كلمه «صدقه‏»، ذهنها فورى سراغ كمك مالى به تهيدستان‏يا انداختن سكه و اسكناسى در صندوق صدقات و امثال آن مى‏رود.ولى ... اين، تنها شكلهاى عملى صدقه نيست.
مى‏توان اهل صدقه بود، بى‏آنكه پول خرج كرد. البته كمكهاى‏مالى، جاى خاصى دارد كه در هر حال و هر جا خوب است. اما مهم،توجه به وسعت دايره «نيكى‏» است. باز هم از گفتار پيشوايان الهام‏بگيريم.
از رسول خدا(ص) نقل شده كه فرمود: هرمسلمان هر روز بايدصدقه‏اى بدهد (ان على كل مسلم فى كل يوم صدقة).
وقتى پيامبر چنين فرمود، برخى از اصحاب، با شگفتى پرسيدند:
- يا رسول الله! چه كسى طاقت و توان اين كار را دارد؟
حضرت براى رفع ابهام و توضيح بيشتر، و براى اينكه صدقه راتنها در انفاق مالى خلاصه نكنند، فرمود:
«برطرف كردن عوامل اذيت از راه مردم، صدقه است،
راهنمايى كردن جاهل به «راه‏»، صدقه است،
عيادت كردن بيمار، صدقه است،
امر به معروف كردن تو، صدقه است،
نهى از منكر كردنت صدقه است.
و ... پاسخ سلام دادن نيز صدقه است!» ...
شگفتا كه چه وسعتى دارد نيكى و احسان! و چه آسان است‏ذخيره‏سازى عملى صالح براى آن روز نياز و احتياج! كلام رسول،چنين بود:
«اماطتك الاذى عن الطريق صدقة، و ارشادك الجاهل الى الطريق صدقة، وعيادتك المريض صدقة، و امرك بالمعروف صدقة و نهيك عن المنكر صدقة وردك السلام صدقة.» (7) .
ايثار
كلمه‏اى زيباست، فضيلتى بزرگ است، اما عملى است‏بسياردشوار!
گذشتن از «خود» و مقدم داشتن «ديگران‏»، شجاعتى بزرگ مى‏طلبدو اين عمل قهرمانانه، جز از روحهاى بزرگ و پاك، سر نمى‏زند، چه‏ايثار مالى، چه جانى!
«خودمحورى‏»، سد راه ايثار است.
«تعلقات‏» و «وابستگى‏» هم، آفتى خطرناك براى رشد خصلتهاى‏كمال‏گراست.
برادرى در سايه ايثار معنى مى‏يابد. ايثارگر، كسى است كه در عين‏نياز، ديگرى را بر خود مقدم مى‏دارد و در عين خستگى، كارهاى‏دشوار را بر عهده مى‏گيرد و فداكارانه به خاطر خدا، به نفع مردم از «حق‏شخصى‏» خويش مى‏گذرد. ايثارگرى، وارستگى از وابستگيهاست. دررابطه‏هاى مالى با ديگران نيز چنين است. كسى كه شادى خود را به‏قيمت اندوه ديگران بدست مى‏آورد، مسلمان نيست و آنكه «راحت‏»خود را با «رنج‏» ديگران مى‏طلبد، انسان نيست.
اگر در جمع مؤمنان، روحيه ايثارگرى برادرانه باشد، تا آنجا كه‏جيبها و منافع يكى باشد، نه تنها اصطكاك منافع پيش نمى‏آيد و نه تنهاكلاه‏گذارى بر سر ديگران در انديشه‏ها نمى‏گذرد، بلكه روحيه‏سختى‏پذيرى براى رفاه ديگران رواج مى‏يابد، كارى كه «خداپسندانه‏»است. ايثارگر، چون «رضاى خدا» را به دست مى‏آورد، از عمق جان‏خشنود مى‏شود.
اوج صفا وگذشت، در آن است كه برادرى را به مرز يگانگى‏برسانند; وحدت در خواسته، وحدت در محبت، وحدت در منفعت.
امام سجاد(ع) به مردى فرمود:
آيا به اين مرحله رسيده‏ايد كه يكى از شما دست در جيب ديگرى‏كند و آنچه را نياز دارد بردارد، بى‏آنكه اجازه بگيرد؟
گفت: نه.
فرمود: پس هنوز «برادر» نيستيد!
«هل يدخل احدكم يده فى كم اخيه و كيسه فياخذ ما يريد من غير اذن؟ قال: لا.قال: فلستم باخوان.» (8) .
و براستى كه چه مرز دشوارى! ولى برادرى، اين دشواريها را آسان‏مى‏سازد.
البته بى‏اجازه دست در جيب و كيف كسى كردن، هم حرام است،هم خلاف ادب، ليكن در حديث‏ياد شده، منظور آن است كه صفا وبرادرى و يكرنگى و اخوت دو برادر دينى به حدى برسد كه جيب من‏و تو با هم نداشته باشند و حتى در استفاده از اموال يكديگر، محتاج به‏اجازه گرفتن نباشند، يعنى اوج برادرى و ايثار!
روحيه‏هاى سرشار از «ايثار»، «خدمتگزارى‏»، «كارگشايى‏»، مايه‏گذاشتن از «مال‏» و «آبرو»، ارزشى فوق تصور دارد و اگر بر زندگيها ومعاشرتها سايه‏گستر شود، بهشت را در همين دنيا هم مى‏توان ديد.
پى‏نوشتها:
1) بحارالانوار، ج‏72، ص‏21.
2) كنزالعمال، ج‏6، ص‏710.
3) الكافى، ج‏2، ص‏197.
4) بحارالانوار، ج‏72، ص‏23.
5) همان، ص‏50.
6) همان، ص‏177.
7) همان، ص‏50.
8) الاخلاق، شبر، ص‏94.
 
منبع: کتاب اخلاق معاشرت جواد نحدثی
سایت حوزه

 

نويسنده : تاريخ خبر : 1393/01/06 - 21:37:00 گروه خبري : روانشناسی

تصویر ثابت

محصولات تصادفي