Google

مزاحمت

مزاحمت

در معاشرتها، هيچ عاملى به اندازه خدمت و يارى، جلب كننده‏دلها و محبتها نيست. هيچ عاملى هم به اندازه آزار و زحمت وآسيب‏رسانى، رشته‏هاى دوستى و علقه‏هاى مودت را از هم نمى‏گسلد.
اين، طبيعت دلهاست كه اسير محبت مى‏شود و گريزان از دشمنى‏و بدخواهى. زندگى، جريانى از حوادث گذران است. انسانها نيز، نقش‏اصلى اين حوادث را ايفا مى‏كنند. هر چه بى‏دردسرتر و بى‏مانع‏تر باشد،دلها شادتر و اميدها به زندگى افزونتر است.
برعكس، هر چه تصادم و تزاحم منافع و سلب آزاديها از هم وايجاد زحمت و مزاحمت‏براى هم فراهم شود، به همان مقياس،رابطه‏ها تيره‏تر، دلها جداتر از يكديگر، ديدها نسبت‏به هم منفى‏تر وزندگيها به رنج و ياس و سرخوردگيها نزديكتر و آميخته‏تر خواهد بود.
اين است كه در «آداب معاشرت‏»، به فصلى تلخ برمى‏خوريم به نام‏«مزاحمت‏»، كه در پى نشناختن حق، حد و حريم يكديگر و عدم‏مراعات آنها پيش مى‏آيد.
طرح مزاحمت در بحث آداب معاشرت، به اين معناست كه اين‏«ضد آداب‏» را هم بشناسيم و از مسير راهمان دور كنيم، تا شيرينيهاى‏زندگى، به تلخكامى و كدورت نيانجامد. گويا مقدمه، اندكى طولانى‏شد. برويم سر اصل موضوع:
مزاحمت چيست؟
حتما افرادى را مى‏شناسيد كه وجودشان، رفتارشان و زبانشان،براى شما دردسر توليد مى‏كند و شما از دست و زبان آنان آسوده‏نيستيد.
آسايش در محيط كار و خانه، خواسته هر انسان است.
آنكه آسايش ديگران را به هم بزند، «مزاحم‏» است. به تعبير ديگرمى‏توان گفت: مزاحم، از دايره اسلام بيرون است. اين كلام صاحب‏شريعت و رسالت محمدى(ص) است، آنجا كه به اصحاب خويش‏فرمود:
«الا انبئكم من المسلم؟ من سلم المسلمون من يده و لسانه‏»; (1) .
آيا شما را خبر دهم كه «مسلمان‏» كيست؟ مسلمان كسى است كه‏مسلمانان از دست و زبانش آسوده باشند.
فرقى نمى‏كند كه اين «سلب آسايش‏» و «آزاررسانى‏»، با حرف باشد ياعمل، مادى باشد يا روحى، براى فرد باشد يا جامعه، از سوى فرد باشديا جمع، شخصى باشد يا دولتى، در خانه باشد يا اجتماع، يا محيط كار ومطالعه و استراحت، آگاهانه باشد، يا غافلانه، با حسن نيت‏باشد يا سوءنيت.
نمونه‏ها
شايد به تعداد انسانها بتوان مزاحمت‏برشمرد. هر كسى به نحوى،در هر جا به گونه‏اى. زيرا رابطه‏ها متنوع است، نوع ايجاد مزاحمت وزحمت هم بى‏شمار و رنگارنگ. ولى براى آنكه كسى تصور نكندمطلقا از مزاحمت‏براى ديگران دور است، و ... براى هشدار بيشتر، به‏چند نمونه اشاره مى‏شود:
- ديرهنگام به خانه رسيدن و به جاى زدن زنگ در، با بوق زدن‏اعلام اينكه: منم! در را باز كنيد. اين كار براى همسايه‏هايى كه در حال‏استراحتند، ايجاد مزاحمت است.
- بنايى و ساختمان‏سازى داشتن و شن و ماسه و آجر و خاك را درمسير مردم ريختن و راه را بند آوردن و گرد و خاك به حلق و زندگى‏ديگران رساندن.
ماموران شهردارى براى كسانى كه اين گونه سد معبر مى‏كنند ياشهر را كثيف مى‏كنند، هشدار و اخطار مى‏كنند. ولى ... كاش خودشهرداريها و ادارات و شركتهايى هم كه چنين تخريبهايى در خيابانها وكوچه‏ها و معابر دارند، سريع اقدام كنند و براى شهروندان اسباب‏زحمت و نيز ايجاد بدبينى نكنند.
- آبهاى اضافى خانه (فاضلاب) را از طريق لوله‏اى به كوچه‏سرازير كردن و لجنزار پديد آوردن، نمونه ديگرى از مزاحمت است.
- صداى راديو، ضبط و بلندگو را در مراسم شادى و عزا و جشن وسوگوارى تا حدى بلند كردن كه سلب آسايش از ديگران كند.مساجدى كه بلندگوهاى خود را در مجالس ختم يا شبهاى رمضان ومحرم تا ديروقت، به بيرون از مسجد وصل مى‏كنند و همسايگان را ازدين و مسجد و عزادارى بيزار مى‏كنند، مسؤولند. فقهاى بزرگوار نيزدر پاسخ به استفتا از اين گونه مزاحمتها، از آن نهى كرده‏اند.
- پارك كردن ماشين و موتور در جاى نامناسب در كوچه و خيابان‏و «سد معبر» كردن،
- دود آب‏گرم‏كن حمام، بخارى و ... را به خورد خانه‏هاى همسايه‏دادن،
- استفاده از اتومبيلهاى دودزا، كه هواى محيط را آلوده مى‏سازد،
- فرزندان خود را در نيمروز و هنگام استراحت مردم، براى بازى‏به كوچه فرستادن،
- در خيابان، بساط فوتبال و واليبال راه انداختن،
- ديروقت، براى شب‏نشينى و مهمانى رفتن،
- وقت و بى‏وقت، از تلفن همسايه براى مكالمات غير ضرورى ومفصل استفاده كردن،
- در ميان منطقه مسكونى، گورستان و مقبره احداث نمودن،
- باز كردن مغازه تراشكارى و آهنگرى و ... در همسايگى‏خانه‏هاى مردم،
- پخش مدام نوار نوحه و قرآن و سرود، از مغازه تكثير نوار ونوارفروشيهاى ثابت و سيار،
- در كتابخانه يا خانه، با ايجاد سر و صدا و شكستن سكوت، مانع‏مطالعه و درس خواندن ديگران شدن،
- مزاحمتهاى تلفنى براى ديگران و بى‏جهت تماس گرفتن، ياگوشى و تلفن را به عنوان سرگرمى و بازى در اختيار كودكان گذاشتن،
- گذرگاههاى عمومى را به معبر يا پاركينگ خصوصى تبديل‏كردن،
- پهن كردن كالا و اجناس در مقابل مغازه و پياده‏رو را گرفتن وبراى عابران مشكل ايجاد كردن،
- سرزده و بى‏خبر، وارد محل كار يا زندگى ديگران شدن،
- در گرما يا سرما، بدون آمادگى صاحبخانه، به مهمانى و عيادت وزيارت ديگران رفتن،
- و ... دهها و صدها نمونه ديگر كه در زندگى و معاشرتهاى‏اجتماعى پيش مى‏آيد.
هدف از اين فهرست‏بلندبالاى مزاحمتها چه بود؟ ... اينكه بدانيم‏مسلمانى، در پرهيز از اين گونه رفتارهاى خلق‏آزار نيز جلوه مى‏يابد.گرچه مراعات حقوق مردم و مواظبت‏بر عدم ايجاد مزاحمت، دشواراست، ليكن دستور و ادب اسلامى چنين اقتضا مى‏كند.
گاهى بايد تحمل رنج كرد، تا ديگران مرفه باشند.
گاهى بايد خود را محدود ساخت، تا سلب آزادى از ديگران‏نشود.
گاهى بايد خويشتن را به زحمت افكند، تا سبب مزاحمت‏براى‏ديگران نشد.
اين نيز از اخلاقيات اسلام و از نشانه‏هاى مؤمن است. كلام‏اميرالمؤمنين(ع) در اين زمينه چنين است:
«المؤمن نفسه منه فى تعب و الناس منه فى راحة‏»; (2) .
مؤمن كسى است كه خودش از دست‏خودش در سختى و رنج‏است، ولى مردم از دست او در آسايشند.
خدا را بر آن بنده بخشايش است كه خلق از وجودش در آسايش است.
فرمان دين
فداكارى به صورتهاى مختلف است. اينكه انسان، «خودسوز»باشد، تا «مردم‏ساز» گردد، - طبق حديثى كه از امير مؤمنان گذشت -دستور دين است. «رنج‏خود و راحت مردم طلب‏». سعدى گويد:
من آن مورم كه در پايم بمالند نه زنبورم كه از دستم بنالند.
كجا خود شكر اين نعمت گزارم كه زور مردم‏آزارى ندارم (3) .
البته نبايد به «زير دست و پا بودن‏» افتخار كرد، چرا كه مسلمان عزيزاست. زور را هم نبايد تحمل كرد. اما اينكه انسان با زورى كه دارد، به‏ديگران آزار نرساند و با دست و زبان، زحمت و مزاحمتى براى‏ديگران پيش نياورد، اصلى مهم در «ادب اسلامى‏» است.
هر چيزى مالياتى دارد. ماليات قدرت و نفوذ، پرهيز از مردم‏آزارى‏است. در نهايت، سود اين خويشتن‏دارى هم به خود انسان باز مى‏گردد.رسول اكرم(ص) فرمود:
«كف اذاك عن الناس فانه صدقة تصدق بها على نفسك‏»; (4) .
آزار خود را از مردم باز دار، كه اين «صدقه‏»اى است كه بر خويشتن‏انفاق و تصدق مى‏كنى.
يعنى پرهيز از عدم مزاحمت‏براى ديگران، بيمه عافيت و سلامت‏خويش است. آن حضرت در حديث ديگرى فرموده است:
«شر الناس من تاذى به الناس و شر من ذلك من اكرمه الناس اتقاء شره‏»; (5) .
بدترين مردم كسى است كه مردم به خاطر او در اذيت و رنج‏باشند.بدتر از او كسى است كه مردم به خاطر ترس از شر او، احترامش كنند.
و مگر ايجاد مزاحمت، چيزى جز «مردم‏آزارى‏» است؟ و مسلمانى‏مگر چيزى جز آسودگى خلق‏الله از دست و زبان آدمى است؟
نمونه‏اى از تاريخ
گفتيم كه موارد ايجاد مزاحمت‏براى ديگران فراوان است. به‏نمونه‏اى كه در صدر اسلام اتفاق افتاد، توجه كنيد. اين حادثه، مبدا ومنشا يك قانون و مبناى يك حكم فقهى در اسلام شد و يك قاعده‏فراگير فقهى پديد آورد كه به «قاعده لاضرر» شهرت يافته است، و آن‏داستان «سمرة بن‏جندب‏» است.
سمرة بن‏جندب مردى از اهل مدينه بود و نخلستانى داشت.مردى از انصار، كنار در باغ و بوستان او خانه‏اى داشت كه درخت‏خرماى سمرة بن‏جندب داخل آن قرار گرفته بود. سمره گاه و بيگاه،بى‏خبر و سرزده وارد آن خانه مى‏شد و سراغ رخت‏خرمايش مى‏رفت‏و هنگام اين آمد و شد، نگاه به داخل خانه و اوضاع زندگى آن مردانصارى هم مى‏انداخت و اين خانواده از نگاهها و رفت و آمدهاى او درعذاب بودند.
آن مرد از رفتار سمره به رسول خدا شكايت كرد، چون تذكرهاى‏مكررش به صاحب درخت‏سودى نبخشيد.
پيامبر اكرم(ص) كسى را نزد آن مرد فرستاد و شكايت مردانصارى را به اطلاع او رساند و فرمود: هنگام ورود، اجازه بگير. اما آن‏مرد، حاضر به اين كار نشد. نه حاضر بود آن درخت‏خرما را بفروشد، ونه حتى به پيشنهاد پيامبر(ص) حاضر شد با چندين درخت‏خرما درجاى ديگر عوض كند.
رسول خدا(ص) فرمود: از آن درخت در گذر، تا خداوند دربهشت، سه درخت در مقابل آن به تو عطا كند. آن مرد باز هم حاضر به‏اين معاوضه نشد.
آنگاه فرمود: اى سمره! مى‏بينم كه تو مردى آسيب‏رسان هستى.
سپس به آن مرد انصارى چنين خطاب فرمود: برو و درخت او رااز بيخ بكن و به طرف صاحبش بينداز، چرا كه (در دين اسلام) هيچ‏ضرر و زيانى نيست: «لا ضرر و لا ضرار.» (6) .
در فقه نيز نمونه‏هاى متعددى از احكام شرعى وجود دارد كه درآن موارد، چون مزاحمت‏يا آزار يا آسيب به ديگران مى‏رسد، از آن نهى‏شده است، از قبيل چاه زدن كنار ديوار ديگرى، حفر چاه نزديك چاه‏ديگران كه سبب كاهش آب آن گردد، يا ممنوعيت ايجاد بالكن دررهگذر مردم; اگر براى تردد ديگران ايجاد مشقت كند، يا نصب ناودان‏خانه به كوچه و قرار دادن آبريزگاهها بر سر راه مردم. (7) .
گرچه اين نكات، جزئى و كوچك است، ولى رعايت نكردن آنهاگاهى مفسده‏ها و ضايعات بزرگى پديد مى‏آورد.
نمونه‏هاى ياد شده، گرچه اغلب، مزاحمتهاى اقتصادى و مالى‏بود، ولى به هر حال، مراعات حقوق و آسايش ديگران، ايجاب مى‏كندبه عنوان يكى از آداب معاشرت اسلامى از هر گونه مزاحمت‏براى‏ديگران اجتناب كنيم.
سلب آسايش ديگران، تعدى به حريم «حقوق شخصى‏» آنان است ونارواست.
پى‏نوشتها:
1) بحارالانوار، ج‏72، ص‏148.
2) ميزان الحكمه، ج‏1، ص‏87، بحارالانوار، ج‏72، ص‏53.
3) گلستان سعدى، باب سوم، حكايت 2.
4) بحارالانوار، ج‏72، ص‏54.
5) همان، ص‏281.
6) وسائل الشيعه، ج‏17، ص‏340.
7) همان، به صفحات 338، 344 و 347 مراجعه شود.
اخلاق معاشرت جواد محدثی
سایت حوزه

 

نويسنده : تاريخ خبر : 1393/01/05 - 22:37:20 گروه خبري : روانشناسی

تصویر ثابت

محصولات تصادفي

چادر مانتو ملیکه 70,000 تومان