Google

شعر حجاب

شعر حجاب

شعر حجاب

دوش دیدم خود حکیمی تیز هوش
گفتمش گو حکمتی ای باده نوش
گفت با من پیر دانا از صفا
هر چه خواهی گویمت زین مدعا
گفتمش بر گو تو احوال زنان
تازحکمت گردد این معنا عیان
گفت آنان بر دو وجهند ای سئول
گویمت گر این سخن آری قبول

عده ای تسلیم حق چون بندگان
عده ای هم بنده ابلیسیان
کن رها ابلیسیان را زین مجال
بشنو از آن عابدان تو شرح حال
عبد حقند آن گروه در سیر حق
طالب وصلند و مشتاق فلق
در سلیمی و طهارت چون ملک
در عروج از خاک تا اوج فلک
حق پرست و در شریعت دین مدار
میگسار باده اوصاف یار
پاک همچون شبنم و چون گل لطیف
همچو گل اندر حجاب خود عفیف
دائما پوشیده چون در در صدف
زین نجابت غرق دریای شعف
همچو گوهر در حجاب از چشم دون
در امان از رهزن و قوم زبون
چون ملک پنهان ز اعیان و نظر
همچو سروی در حجاب از پا و سر
آنکه دین دارد کجا عریان شود
کی بساط محفل دیوان شود
آنکه دارد علم و حلم و عقل و دین
کی شود با خود نمایی‌ها قرین
کی برافشاند دو زلف و موی خویش
آنکه دارد رونق از آئین و کیش
کی تن زیبا نماید آشکار
آنکه دارد عقل زیبا در کنار
آنکه در اندیشه دارد صد سخن
کی برون سازد ز جامه جسم و تن
آنکه در جان دارد از خود صد هنر
کی ز زلف و جامه گردد مفتخر
کی شود در کوچه و بازار و شهر
چشم ناپاکان از این زن بهره ور
آنکه دارد روح زیبا چون حریر
کی شود در دام ابلیسان اسیر
زن چو از عرفان و معنا پر شود
در صدف پوشیده همچون در شود
آنکه باشد از حقارت بهره‌ور
می کند زین عقده عریان پا و سر
آنکه در خود عز سلطانی برد
کی نشاط زخم چشمان می خرد
ای زن اندر بزم سلطان شو انیس
تا طلا گردی ز اکسیر نفیس

نويسنده : تاريخ خبر : 1392/06/07 - 13:04:23 گروه خبري : اشعار

تصویر ثابت

محصولات تصادفي